تبليغاتX
خط خطی های یه همکلاسی
اینم از عادات جدید دانشجوئی...
http://israel-vs-iran.free-opinion.com

بچه ها بدویین رای بدین اسراییل دو درجه رفته بالا !!!!!

بفرست باسه بقیه نگن کسی بهمون نگفت !
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند.

در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد.سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد!
سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاه ها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نيز در مسابقات كشوري، آن كودك يك دست موفق شد تمام حريفان را زمين بزند و به عنوان قهرمان سراسري كشورانتخاب گردد. وقتي مسابقات به پايان رسيد، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: "دليل پيروزي تو اين بود كه اولاً به همان يك فن به خوبي مسلط بودي، ثانياً تنها اميدت همان يك فن بود، و سوم اينكه راه شناخته شده مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود كه تو چنين دست نداشتي!
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كني.راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است."
 
 

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

 
 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر
بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

خانمی وارد داروخانه می شه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه. چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد.... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد. بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!

نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

 


دانـــشـــــجـــــــــو

 

  معني لغوي :

درس بخون

اويزون مباش

نق نزن

شوخي نکن

جو گير نشو

ورزيده باش


 

 

از ديد هاي مختلف دانشجو کيست ؟

 

 


بقیه خط خطی ها
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

 

 

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

 

 

و واقعا جگرمان حال آمد:

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.
در همین حین صدایی او را به خود آورد :
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

1-   به تماشای غروب آفتاب بنشینید.
2-
  بیشتر بخندید.
3-
  کمتر گله کنید.
  4-
با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنید.
  5-
هدیه‌هایی که گرفته‌اید را بیرون بیاورید و تماشا کنید. شاید برایتان قابل استفاده باشند.
  6-
دعا کنید..
  7-
در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید.
  8-
هر از گاهی نفس عمیق بکشید.
  9-
لذت عطسه کردن را حس کنید.
  10-
قدر این که پایتان نشکسته است را بدانید.
  11-
زیر دوش آواز بخوانید.
  12-
با بقیه فرق داشته باشید.
  13-
کفشهایتان را عوضی پایتان کنید و به خودتان بخندید.
  14-
به دنیای بالای سرتان خیره شوید.
  15-
با حیوانات بازی کنید.
  16-
کارهای برنامه‌ریزی نشده انجام دهید. برای انجام آن در همین آخر هفته برنامه‌ریزی کنید!
  17-
برای کاری برنامه‌ریزی کنید و آن را درست طبق برنامه انجام دهید. البته کار مشکلی است!
  18-
از تناقضات لذت ببرید.
  19-
دستان خود را در آسمان تکان دهید.
  20-
در حوض یا استخری که ماهی دارد شنا کنید، کنار آنها.
  21-
از درخت بالا بروید.
  22-
در حال رفتن به کلاس، یکبار دور خودتان بچرخید.
23-
  به دیگران بگوئید که خوشگل شده‌اند.
  24-
مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، جغد، ) برای خودتان جمع‌آوری کنید.
25-
  هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه بروید.
  26-
آدم برفی یا خانه ماسه‌ای بسازید.
  27-
بدون آن که مقصد خاصی داشته باشید پیاده روی کنید.
  28-
وقتی تمام امتحاناتتان تمام شد، برای خودتان یک بستنی بخرید و با لذت بخورید.
29-
  جلوی آینه شکلک در بیاورید و خودتان را سرگرم کنید.
30-
  فقط نشنوید، سعی کنید گوش کنید.
  31-
رنگهای اصلی را بشناسید و از آنها لذت ببرید.
  32-
وقتی از خواب بیدار می‌شوید، زنده بودنتان را حس کنید.
  33-
زیر باران راه بروید.
  34-
تا جایی که می‌توانید بالا بپرید.
  35-
برقصید. حتی در تختخواب.
36-
  کمتر حرف بزنید و بیشتر بگوئید و از ایمیل های من لذت ببرید
  37-
قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشوید، حرکات ورزشی انجام دهید.
  38-
بازی شطرنج را یاد بگیرید.
  39-
کنار رودخانه یا دریا بنشینید و در سکوت به صدای آب گوش کنید.
  40-
هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهید.

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

اول رو صفحه کلیک راست کنید بعدش گزینه SELECT ALL رو بزنید.تغیرات رو مشاهده خواهید کرد.12.gif4.gif4.gif4.gif

3463xjp.jpg 

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

برای خوشحال کردن یک زن...

یک مرد فقط نیاز دارد که این موارد باشد :

1. یک دوست

2. یک همدم

3. یک عاشق

4. یک برادر

5. یک پدر

6. یک استاد

7. یک سرآشپز

8. یک الکتریسین

9. یک نجار

10. یک لوله کش

11. یک مکانیک

12. یک متخصص چیدمان داخلی منزل

13. یک متخصص مد

14. یک متخصص علوم جنسی

15. یک متخصص بیماری های زنان

16. یک روانشناس

17. یک دافع آفات

18. یک روانپزشک

19. یک شفا دهنده

20. یک شنونده خوب

21.. یک سازمان دهنده

22. یک پدر خوب

23. خیلی تمیز

24. دلسوز

25. ورزشکار

26. گرم

27. مواظب

28. شجاع

29. باهوش

30. بانمک

31. خلاق

32. مهربان

33. قوی

34. فهمیده

35. بردبار

36. محتاط

37. بلند همت

38. با استعداد

39. پر جرأت

40. مصمم

41. صادق

42. قابل اعتماد

43. پر حرارت

بدون فراموش کردن :

44. تعریف کردن مرتب از او

45. عشق ورزیدن به خرید

46. درستکار بودن

47. بسیار پولدار بودن

48. تنش ایجاد نکردن برای او

49. نگاه نکردن به بقیه دختران

و در همان حال، شما باید :

50. توجه زیادی به او بکنید، و انتظار کمتری برای خود داشته باشید

51. زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش

52. اجازه رفتن به مکانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او کجا می رود.

بسیار مهم است :

53. هیچگاه فراموش نکنید :

* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهایی که او می گذارد

 

چگونه یک مرد را خوشحال کنیم :


1. تنهاش بذارید!!!!

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

showimage.aspx?id=17360&t=y&w=200&h=300&type=1
بیان بسیار خوب و صدای زیبای آقالو باعث شد او در رادیو نیز تبدیل به چهره جذاب شود اما ...

داوود رشیدی در مورد احمدآقالو گفت: وقتی او دانشجوی تئاتر در دانشكده هنرهای زیبا بود من در آنجا تدریس می‌كردم و آغاز آشنایی من با آقالو از آن زمان بود كه از همان زمان استعداد بالای او در كار بازیگری كاملا مشخص بود.
وی افزود: آقالو هم دوره بسیاری از هنرپیشه‌های خوب ما بود و شخصیتی جذاب و كمی خجالتی داشت و زیاد اهل خودنمایی یا ارتباط با افرادی به جز دوستان صمیمی‌اش نبود. او بسیار فروتن و مهربان بود و در حدی از هنر بازیگری قرار داشت كه لیاقت داشت مانند مرحوم فنی‌زاده و مرحوم شكیبایی برای مردم چهره‌ای شناخته شود اما همان خجالتی بودن باعث شد هیچ وقت نخواهد تا چنین كاری را بكند.
رشیدی با اشاره به سابقه درخشان كار آقالو در رادیو تصریح كرد: بیان بسیار خوب و صدای زیبای آقالو باعث شد او در رادیو نیز تبدیل به چهره جذاب شود اما چون رادیو چهره را نشان نمی‌دهد طبعا هنر او كاملا در رادیو معرفی نمی‌شد اما در تأتر ، سینما و تلویزیون نقش‌های قوی و ماندگاری را آفریده است.
رشیدی در واكنش به اظهارات برخی كه هنرمندان در تنهایی دار فانی را وادع می گویند، گفت: به هیچ وجه با این نظر موافق نیستم و هنرمدان در قلب مردم جای دارند و تحت هر شرایطی مردم هنرمندان محبوب خود را فراموش نخواهند كرد.
وی ادامه داد: احمد آقالو هم با وجود این كه در چند سال اخیر به سبب بیماری كمتر فعالت می كرد اما در دل مردم جای داشت و مردم مدام سراغ او را می گرفتند اما قبول دارم كه در زمان بیماری باید به هنرمندان رسیدگی بیشنری شود و البته اقداماتی در این زمینه انجام شده است.
رشیدی خاطر نشان كرد: احمد آقالو بسیار محجوب بود و سرش به كار خودش گرم بود و از نظر دوستی و شخصیت آدمی بسیار مهربان، دوست داشتنی و شیرین بود و در ارتباط با دوستان نزدیكش خیلی راحت بود و همیشه باعث خوشحالی و خنده دوستانش می شد و واقعا افسوس می‌خورم كه چنین هنرمندی در جامعه كم شناخته شد.
وی در پایان افزود: او به قدری خجالتی بود كه این اواخر به خانه او زنگ می‌زدم تا حالش را بپرسم خودش پای تلفن نمی‌آمد تا با درد و دل كردن دردهایش را انتقال دهد و من همیشه از خانواده اش حال او را جویا می‌شدیم. او هنرمند بزرگی بود و جایگاه بزرگی نیز در هنر ایران دارد
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

من عاشق هیچ كس نیستم. من عاشق غروبم. عاشق نشستن و خیره شدن به غروب. من عاشق ابرم كه هرچه شبنم از اوست. عاشق سنگ انداختن توی آب و گوش كردن به صدای دلنشین موج. من عاشق نشستن با دوستان پاك و عاشقم هستم. عاشق گوش كردن به دلاشان. عاشق خنده هاشان و دیوانگی هاشان. من عاشق چرخ و فلكم. عاشق نان و پنیر و سبزی... آه كه چه حالی دارد. میتونم عاشق بشم وقتی باران می بارد. عاشق دلباختن با یك نگاهم. من عاشقم. عاشق بغض های خفته ام. عاشق بوسیدنم. عاشق گریستن در حضور دوستم. عاشق سكوت مرموز دل های شكسته ام. عاشق نگاه خیره به دیوارم. عاشق گم شدن و به اوج رسیدن در خیال هستم. من عاشق سادگی شعرهای سهرابم و عاشق غنای حافظ. من عاشق صدای مادرم هستم. عاشق آرامشی كه به من می بخشد. عاشق موسیقی ام. من عاشق نواختن هم هستم. و روزی من خواهم نواخت. غم های دلم را خواهم نواخت و شكستنش را به تار خوام كشید. من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان. عاشق خش خش برگ ها زیر پای یك عاشق دل شكسته ام. شاید این برگ ها هم تابع دل اوست!.... در آخر اینکه من همراه غروب عاشق می شوم و همه طول شب را عاشق می مانم. به سرزمین خیال می روم و از عشق می نویسم. از احساس خوب عاشق بودن. من عاشق این احساسم..... فقط همین

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

رفتن به دستشويي

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

 کسانی که به طرف عقربهای ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند
كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء می‌كنند دیر منطق را قبول می‌كنند و بیشتر غیر منطقی هستند
كسانی كه از خطوط عمودی استفاده می‌كنند لجاجت و پافشاری در امور دارند
كسانی كه از خطوط افقی استفاده می‌كنند انسان‌های منظم هستند
كسانی كه با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشیده‌اند
كسانی كه پیچیده امضاء می‌كنند شكاك هستند
كسانی كه در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می‌دانند
كسانی كه در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند
كسانی كه اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند
كسانی كه به حالت دایره و بیضی امضاء می‌كنند ، كسانی هستند كه می‌خواهند به قله برسند
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

نـبـردهای زنـدگی همیـشه به نـفع قـوی تـرین ها و سریـع تـریـن هـا پـایـان نـمی پـذیرد. بـرد با کـسی است کـه بـردن را بـاور دارد.

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 


www.miadgah.org خانم هاي ايراني مايه پيشرفت شوهرانشان(طنز)

زماني که نايب کنسول شدم با خوشحالي پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...
اما وي با بي‌اعتنايي تمام سري جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلاني کنسول است؛ تو نايب کنسولي؟!»

گذشت و چندي بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافه‌ايي حق به جانب...

باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلاني معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولي؟!»

شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلاني وزير امور خارجه است و تو...؟!»

شديم وزير امور خارجه گفت «فلاني نخست وزير است... خاک بر سرت کنند!!!»
القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گام‌هاي مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابي يکه بخورد و به عذر‌خواهي بيفتد.

تا اين خبر را دادم به من نگاهي کرد؛ سري جنباند و آهي کشيد و گفت:
«خاک بر سر ملتي که تو نخست‌وزيرش باشي!!!»

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند!
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

شعله آتش می گذرد
از چوبی به چوبی
چنین آرام
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

 راز بدبخت بودن اين است كه وقت آزاد داريم تا فكر كنيم آيا خوشبختيم يا نيستيم ؟
                                                                                                    «جُرج برناردشاو»
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

چه حالی داد وقتی اسپانیا برد٬ مگه نه؟!

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

دکتر فيروز نادری

 

روز چهارشنبه بيست و سوم فورية امسال سازمان ملی فضا و فضانوردی امريکا ناسا و مؤسسة وابسته به آن Jet Propulsion Laboratory که آنرا اصطلاحا جی‌پی‌ال می‌خوانند در يک اطلاعية مطبوعاتی اعلام کردند که دانشمند ايرانی دکتر فيروز نادری که از سال ۲۰۰۰ مدير پروژة کشف مريخ بوده است در اين سازمان بسيار معتبر جهانی ترفيع مقام گرفته و مدير برنامه‌ها طراحی پروژه‌ها و استراتژي جی‌پی‌ال شده است. دکتر نادری از روز هفتم مارچ سمت جديد خود را تحويل خواهد گرفت که افتخار ديگری برای جامعة علمی ايرانيان خارج از کشور بشمار خواهد رفت.

به گفتة دکتر چارلز الاچی مدير جی‌پی‌ال : "فيروز نادری پنج سال پيش پس از دو بار شکست برنامة رفتن به مريخ از سوی ناسا، به مديريت پروژة کشف مريخ برگزيده شد و با سازماندهی و برنامه‌ريزي خردمندانة خود اين طرح را به مرحلة اجرا در آورد. به دنبال کشف اين قابليت تحسين‌برانگيز در فيروز نادری، او را در پايگاه ارتباطي جی‌پی‌ال با ناسا قرار داده‌ايم تا بر کلية طرح‌های ملی فضايي امريکا نظارت کند."

در عين حال دو هفتة پيش ناسا مهمترين و ارزنده‌ترين نشان اين سازمان را که "مدال خدمت برجسته" خوانده می‌شود، به دکتر فيروز نادری اهدا کرد و در بيانيه‌ای که به همين مناسبت منتشر کرد خدمات اين دانشمند ايرانی را به علم فضاشناسی و کشفيات مربوط به آن ستود.

فيروز نادری که زادة شيراز است، چهل سال پيش برای ادامة تحصِل پيش به امريکا آمد و تحصيلات دانشگاهی خود را در دانشگاه يو‌اس‌سی به پايان رساند. وی از سال ۱۹۷۹ به کار در جی‌پی‌ال مشغول شده است و ظرف اين مدت طرح‌های گوناگونی را برای اين مرکز علمی انجام داده است.

در يازدهم دسامبر سال گذشته دانشنامة ايرانيکا جايزة علمی سالانة خود را به دکتر فيروز نادری اهدا کرد و من که آنشب فرصت معرفی اين دانشمند را يافتم از اين بابت بسيار افتخار می‌کنم. در آن شب برای حضار فيلم کوتاهی نشان داديم که بخشی از آنچه ساعت هشت و نيم شب شنبه سوم ژانويه ۲۰۰۴ در جی‌پی‌ال گذشت را به تصوير کشيده بود: شبی که فضاپيمای اسپريت پس از هفت ماه سفر در فضا و طی کردن سيصد ميليون مايل و به دنبال خرجي برابر با هشتصد ميليون دلار بر خاک مريخ نشست و حاصل کار هزار پژوهشگر تحت سرپرستی فيروز نادری موفقيتی بيسابقه و تاريخ‌ساز شد.

 

 توجه: در برنامه ی آسمان شب (۷خرداد) اعلام گردید که دکتر فیروز نادری روز دوشنبه مورخ ۲۰/۳/۸۷ در این برنامه حاضر خواهد شد و مصاحبه ای بی نظیر ترتیب خواهد داد. برای این ایرانی موفق آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون داریم.

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

باغ وحش یعنی ....
جز آدم
هر جانوری در اینجاست.

یک نفر پرسید:
پس چرا این همه آدم اینجاست؟!

                                                                                       هادی رنجبر(مهر)

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

روز معلم را به تمامی معلمان و اساتیدم تبریک عرض می کنم

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
سگ یا حوله؟
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

ضمن اینکه پیشنهاد میکنم به وبلاگ استاد عزیزم برای خوندن نقد مرد هزار چهره مراجعه کنید مطلب زیر رو هم بهتون تقدیم میکنم:
 
مقامات ضرغامیه
 
احم احم.... السسسسلام عليكم!
فی البتدا انا معرفی خودم را: انا دوکتر «غرغرو ابن قدقدو» فوق لیسانس تشریح آبکی و باجه خواری(!) من المکتبخانه سوربن، مع تجربه و تحصیلات زیاد فی الخارج و متبحرٌ فی التشخیص هِر مِنَ البِر! فی هذه المقاله، انا اقصدُ للتشریح اقدامات تلفیزیون فی هذه النوروز و التعریف و التمجید و البادمجان دور قاب جینی للمهندس ضرغامی و دست اندرکاران تلفیزیون.

Tinypic

من قبل جلوس مهندس علی الکرسی ریاست تلفیزیون، تولیدات اجنبی یتصاعد من السر و کول تلفیزیون و کثیرٌ من الشباب های علاف یجلسون عند الماهواره و عند الفیلترشکن و عند الفیلم های ناجور علی الخصوص آنجلینا جولی و جنیفر لوبز! و انا لا قادر توضیح المناظر المستهجن و الخانمان برانداز فی هذه التولیدات هالیفودی! لکن بعد جلوس مهندس علی الریاست، دکترین تلفیزیون کن فیکون شد و سازمان صوت و القیافه یبدل اسوه بین الصوت و القیافه های عالم و لا نری فی تلفیزیون موسیقی مطرب(باب!) و التولیدات اجنبی و کل الشباب یجلس عند التولیدات آبکی و مِیدین ایران و لا یدهب سراغ الماهواره و المستهجنات!

مثلاٌ فی هذه الایام نوروزیه، رئیس الصوت و القیافه، سید المهندسین «عزت ا... ضرغامی» یتخارجُ اندکی مال من الخزائن المیلیاردی حاصل از بیام های بازرگانی و یصنع السریال های طنز بعد از مدت ها، کمثل «رجلٌ مع الف القیافه» و «بیامک من العالم اُخری» و «الآدرس». إن عوام الناس یفعل استقبالاٌ شدیداً من هذا التولیدات نوروزی و یفرح اساساً و من الخنده روده براً کثیراً.

إن هذه الاقدامات من الثمرات عزت ا... خان و سخاوته. فی الآخر، نحن متوجهٌ که تا آخر هذه العام الشمسی، عوام الناس لا یریدُ الطنز و السریال و الفیلم های اجنبی و راضیٌ بتلک تولیدات و البرنامه های آبکی کمثل قبل نوروز، ان شاء ا...
 
اگر هم دلتون می خواد بیشتر بخندین برید یه سری به وبلاگ طنزدونی بزنید.
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

اين قدر نگو اگر گذشت كنم كوچك ميشوم اگر با گذشت كردن كسي كوچك مي شد خدا اين قدر بزرگ نبود!
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
 -اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :

 

صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

 

صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

 

صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

 

صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني

 

+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

انجماد قلبها را از خشکسالي چشمها مي توان فهميد.چشمي که گريستن نمي تواند زيستن نمي داند
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی  | 

     
+ خط خطی شده در  ساعت   توسط یه هم کلاسی